|
عشق چيست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست
اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم...... به اندازه ای که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشی
یه شب بهم گفت ای مهربون من می مونم تو هم بمون گفتش بهم ای با وفا یادت نره این عهدمون حالا کجا رفت اون بی وفا
زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي و جدايي سخت است نه به سختي تنهايي زندگي گل زرديست به نام غم مرواريد غلطانيست به نام اشک آيينه ي شکسته ايست به نام دل و بالاخره فرياد بلنديست به نام آه
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست...........
مسافر چشم به راهی های من بی خبر از راه می رسی با درودی به خانه می آیی و با بدرودی خانه ام را ترک میگویی ای سازنده! چگونه بگویم؟! لحظه های عمر من جز فاصله میان این درود و بدرود نیست…..!!! افسوس که چه دیر می آیی و زود می روی…
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
|
About![]()
Home
|